خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

1 1 مهر 1397-1396

موضوع :

در محیط مدرسه تحمل افکار دیگران، احترام به افکار دیگران را چگونه تمرین کنیم؟

اکبرحاجیانی

شماره پرسنلی :96370596

منطقه کاکی

فهرست مطالب

چکیده 3

کلیدواژه : 3

مقدمه. 4

بیان مسئله. 5

چرا دانشآموزان براي معلمان خود احترام قائل نيستند؟. 6

1. ارزشها در جامعه كمرنگ شدهاند: 6

2. تعليم، شغل معلمان قلمداد شده است: 7

3. نظام آموزشي در برخورد با بياحترامي جدي نبوده است: 7

4. خانوادهها در آموزش ارزشها كمكاري ميكنند: 8

5. تغييرات جهاني، فرهنگهاي بومي را تهديد و تحقير ميكند: 9

6. امروزه معلمان تنها منبع براي كسب دانش نيستند: 9

7. فرهنگهاي ديگر بر ما تأثير گذاشته است: 10

8. بين نهادهاي مختلف تربيتي همخواني وجود ندارد: 10

9. ارزشها در مدرسه آموزش داده نميشوند: 11

10. شأن و جايگاه معلمي براي دانشاموزان تبيين نشده است: 13

روش های تقویت تحمل و احترام به عقاید دیگران. 14

فروتني و تواضع. 14

پذیرش... 14

یاد بگیرید با عواطف و احساسات خود نجنگید. 16

بحث و بررسی.. 18

نتیجه گیری.. 23

پیشنهادات : 24

منابع و ماخذ. 24

انسان ها مجموعه ای از باورها، افکار، احساسات و رفتار هستند و این فکر ما است که احساس و رفتار ما را شکل می دهد و افرادی که فکر باز و انعطاف پذیری کافی در باورها و نگرش خود نداشته باشند و نتوانند به خود شناسی و انسان شناسی صحیح دست یابد، نمی توانتد در برابر عقاید دیگران همزیستی مسالمت آمیز فکری داشته باشند.

اهمیت تعامل و پذیرش افکار دیگران در مدرسه در جامعه امروزی بیش از پیش مشهود است .واقعیت امر این است که گاه مبحث آموزش بیش از پرورش در مدارس مورد توجه قرار میگیرد و آنچه مسلم است معلمان ماموریت آموزشی خود را بیش از پرورش مدنظر قرار داده اند و این امر تا حدود زیادی به ساختارها بازمی گردد، اما در واقع معلمان باید دانش آموزان را با اعتماد به نفس، قوی و کارآمد تربیت و هدایت کنند لذا توجه به مسئله پرورش فرزندان در کنار مباحث آموزشی از اهمیت بالایی برخوردار است.

به نظر می رسد که با توجه به موضوع پرسش مهر 97-1396 باید در مدارس برنامه ریزی لازم برای افزایش مهارت های زندگی بیش از درس و نمره مورد توجه قرار گیرد؛ چرا که مسئله نحوه برخورد با زندگی و آدم های پیرامون موضوعی محوری است و اگر این مبحث در راس اهداف قرار بگیرد آنگاه می توان گفت هم آموزش و پرورش و هم معلم به معنای واقعی کلمه در راستای رسالت خود حرکت می کنند. ولی این نکته را هم باید ذکر کرد که علیرغم تمامی این مسائل باز هم معلمان توانسته اند دانش آموزان را در حد خوب و قابل قبولی تربیت کنند و این جای تقدیر و تشکر دارد.

در این مقاله که از روش کتابخانه ای تدوین شده است به بررسی نهادینه کردن تحمل افکار دیگران و احترام به عقاید و افکار دیگران می پردازیم .

دانش آموزان ، احترامبه افکار و عقاید، تحمل افکار و عقاید

متفاوت بودن و آزادی عقیده یکی از مهم ترین ویژگی های ذاتی هر انسان است و تا زمانی که عقاید و باورهای متفاوت یک فرد، منجر به توهین، سلطه وتحقیر باور دیگری نشده باشد، نمی توان وی را به عدم تسامح و تعصب رفتاری متهم نمود.

یکی از مهم ترین مکان هایی که می توان احترام به افکار و عقاید دیگران و تحمل افکار دیگران را تمرین کرد مدرسه می باشد .

معلم در ارتباط خود با دانش آموز باید موارد بسیاری را در نظر بگیرد، به عنوان نمونه معلم نباید رفتارهای خشن و تند را به کار بگیرد و یا زیادی با دانش آموز مدارا کرده و صمیمیت بی حد و مرز داشته باشد؛ زیرا در این صورت دانش آموز نه تنها از معلم حساب نمی برد بلکه ممکن است بی احترامی کرده و در رفتارهای خود از حدود خارج شود. لذا توصیه من این است که معلم با پرهیز از افراط و تفریط، موضوع اعتدال را مدنظر قرار دهد.

معلم باید به نظرات تک تک دانش آموزان گوش داده و دانش آموزان زرنگ کلاس را به آنان که درسشان ضعیف تر است ترجیح ندهد. اصل مساوات در رفتار و عملکرد معلم نسبت به همه دانش آموزان باید رعایت شود، آموزگار باید حتی در زمانی که ایراد و رفتار نامناسب دانش آموز را تصحیح می کند به شأن و شخصیتش احترام بگذارد. یکی دیگر از مهمترین مواردی که معلم باید در رفتار خود نسبت به دانش آموزان رعایت کند این است که سلاح تنبیه کارساز نیست زیرا این امر سبب تغییر رفتار نمی شود

مراد از همدردي و همدلي با ديگران تلاش براي حس كردن تجارب فرد مقابل است . دراين حالت بايد سعي كرد دنيا را از چشم فرد مقابل ديد و از گوش او شنيد و خود را جاي او احساس كرد و براي فهم دقيق افكار و احساسات او كه در لحظه لحظه ارتباط در فرد مقابل ظاهر مي شود حساسيت نشان داد و احساسات خود را نسبت به او بيان كرد . البته بايد دقت داشت كه بيان احساسات هميشه از طريق گفتار و كلام نيست . حالات و چهره بدن ، لحن صدا و امثال اينها خيلي وقتها نشان دهنده عواطف واحساسات هستند. افرادي كه بتوانند اين حالات را شناسايي كنند و به آنها پاسخ دهند افرادي هستند كه مي توانند با طرف مقابل خود همدلي و همنوايي داشته و بالطبع با همدلي و پاسخ مناسب دادن به احساسات اطرافيان مي توان مورد توجه افراد قرار گرفت و در ديد آنها فردي محبوب و مورد قبول جلوه نمود . بنابراين براي جذب كردن قلوب ديگران و محبوبيت نزد آنها ابتدا بايد آنها را درك كرد.

معلم باید برای تربیت صحیح دانش آموزان حس اعتماد را هم در آنها پرورش داده و سپس کلاس را صرفاً تبدیل به کلاس درس نکند یعنی باید کلاس همانند زنگ پرورشی اداره شده و بایدها و نبایدها، هنجارها و ناهنجاریها به دانش آموز آموخته شود. در این کلاس دانش آموز باید اجازه داشته باشد که دغدغه ها و دل نگرانی هایش را برای معلم تعریف کرده و از وی کمک بخواهد. در این ارتباط باید به این نکته هم اشاره کرد که اگر حس اعتماد بین دانش آموز و معلم برقرار شود، آنگاه معلم می تواند تمام اصول رفتاری و تربیتی را به شکلی صحیح به خورد دانش آموز دهد به طوری که این اصول تا همیشه در ذهن کودک یا نوجوان ماندگار شود.

بی تردید لازمه تصحیح رفتارهای نادرست دانش آموز تفسیر کردن خوبی ها و یا زشتی هاست، اگر معلم در هنگام اشتباه دانش آموز به جای دعوا با خوش خلقی با وی رفتار کند، آنگاه دانش آموز هم یاد می گیرد که در زمان اشتباه دیگران به جای مشاجره، اصل منطق و آرامش را در پیش بگیرد. از سوی دیگر در یک کلاس درس ممکن است تعدادی دانش آموز ناآرام وجود داشته باشند که بخواهند نظم کلاس را برهم بزنند، اما نباید معلم با چنین دانش آموزانی برخوردی تند داشته باشد بلکه ضرورت دارد تا آموزگار با گفت وگو، تعامل و تفسیر رفتارهای ناپسند مانع ادامه رفتارهای بد و نامناسب از سوی دانش آموزان شود.

البته معلم باید رفتارهای دیگری را هم در برخورد با دانش آموز در نظر داشته باشد مثلا اینکه نباید در کلاس متکلم الوحده باشد باید دانش آموز را هم مشارکت داده و نظرش را محترم بشمارد و یا اینکه نسبت به وی، انعطاف پذیر بوده و او را تشویق کند.

همچنین آموزگاران باید به این مسئله توجه کنند که هریک از دانش آموزان نسبت به دیگری تفاوت های زیادی به لحاظ فردی و شخصیتی دارند بنابراین باید بر این مبنا با هر یک از دانش آموزان مطابق با روحیه اش رفتار کرده و متناسب با ظرفیت و توان دانش آموز از وی تکلیف و درس بخواهند، بدون شک در صورت توجه به این راهکارها می توان شاهد تربیت صحیح دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی بود .

سؤالي كه در اين جا مطرح ميشود اين است كه به رغم همه ارزش و اعتباري كه اسلام براي علم و معلم قائل است، چرا از احترامي كه دانشآموزان به معلم ميگذاشتهاند كم شده و روز به روز اين احترام و اكرام كمرنگتر ميشود؟ دلايل اين كمتوجهي فراوان است كه در ذيل به بعضي از آنها اشاره خواهيم داشت.

1. ارزشها در جامعه كمرنگ شدهاند:

اگر چه جامعه امروز ايران ظاهراً جامعهاي مذهبي است، اما ارزش و اعتبار بسياري از فضيلتهاي اخلاقي در آن، به ويژه در ميان جوانان و نوجوانان، كمرنگ شده است. دلايل اين امر فراواناند، اما از آن جا كه بر شمردن آنها بحث اصلي اين نوشته را به انحراف خواهد كشاند، فقط به نتايج اين موضوع اشاره ميكنيم.

آن چه مسلم است اين است كه امروزه جوانان بسياري از ارزشها را ناديده گرفته، كساني را كه به رعايت آنها ميپردازند مورد تمسخر و ريشخند قرار ميدهند. به عنوان مثال زماني سلام كردن و احترام گذاشتن به بزرگترها ارزش به شمار ميآمد، ولي حالا دانشآموزاني كه اين ارزشها را رعايت ميكنند، توسط دوستانشان متهم به خود شيرين كردن، توسري خور بودن و ... ميشوند. به عبارت ديگر، امروزه احترام به معلم در بين بسياري از دانشآموزان امري بيهوده، كمارزش و كار دانشآموزان چاپلوس و خود شيرينكن است.

2. تعليم، شغل معلمان قلمداد شده است:

پيشترها رعايت ادب و حفظ حرمت كلاس و معلم ارزشي بالاتر داشت، اما در حال حاضر رعايت اصول اوليه ادب اجتماعي در مدارس جايگاهي ندارد و دانشآموزان نگاهي ابزاري به معلم دارند. آنان دليلي براي احترام گذاشتن به معلم پيدا نميكنند.

به نظر آنان معلمان افرادياند كه پول ميگيرند تا مطالب كتاب را به آنها ياد بدهند و وظيفه دارند در هر شرايطي اين كار را انجام دهند، بنابراين احترام قائل شدن براي آنها معني ندارد. به بيان ديگر آنها معتقدند وقتي كسي پولي ميگيرد تا كارش را انجام دهد، احترام گذاشتن به او و تكريم و تعظيم او كاري بي معني و بي فايده است.

3. نظام آموزشي در برخورد با بياحترامي جدي نبوده است:

از آن جا كه سيستم آموزشي كشور برنامه خاصي براي برخورد با دانشآموزاني كه نسبت به معلمان بياحترامي كنند، ندارند، دانشآموزان گستاخ و بيانضباطي كه به معلمان بياحترامي كرده، حرمت آنان را حفظ نميكنند، به درستي متنبه نشده، به بياحتراميهاي خود ادامه ميدهند.

به عبارت ديگر، سيستم تربيتي مدرسه و نظام آموزشي با دانشآموزاني كه احترام معلمان را نگه نميدارند برخورد جدي و مؤثر ندارد و به همين دليل زمينه براي بياحترامي فراهم و مساعد است. براي مثال، دانشآموزاني كه به سبب بياحترامي و معلم از كلاس درس اخراج ميشود، پس از مدت كوتاهي بدون برخورد انضباطي جدي و تأثيرگذار دوباره به كلاس درس ميآيد.

4. خانوادهها در آموزش ارزشها كمكاري ميكنند:

كودك آيينه تمامنماي خانواده خويش است كه هر خوبي و بدي و هر چه آن را كه در آن جا ميبيند و ميشنود، در خود منعكس ميسازد. از اين رو كوشش مادران و پدران در پرورش صحيح فرزندان از بزرگترين كارهاست.

پرورش اخلاقي، تنها در مدرسهها صورت نميگيرد، بلكه بايد با كودك از روز زبان گشودن و گفتار فهميدن به تمرين پرداخت. پيداست كه نخست از كساني انجام اين وظيفه را ميخواهيم كه با كودك زندگي ميكنند و پيوسته با اويند. آنان با كردار، گفتار و روش خود در كودك اثر ميگذارند. (شبلي، 1361، ص 173) بنابراين آموزش رعايت ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي بايد از خانوادهها شروع شود و در مدرسه ادامه يابد. ولي متأسفانه بسياري از والدين اين ارزشها را ناديده ميگيرند و آموزشهاي كافي را به فرزندانشان نميدهند.

به سخن ديگر، پايه آموزش اصول تربيتي و رفتارهاي مناسب اجتماعي در خانواده نهاده ميشود. اما متأسفانه در فضاي فرزند سالارانهاي كه وجود دارد، فرزندان با ادب اجتماعي آشنا نميشوند و نه تنها اين اصول را در خانه رعايت نميكنند، بلكه در مدرسه نيز به آن توجهي ندارند. (اينترنت) يكي از اين آداب، احترام به معلم است.

علاوه بر اين، از آن جا كه در بسياري از خانوادههاي امروزي فرزندسالاري حكمفرماست، بسياري از والدين در برخوردهايي كه بين معلمان و فرزندانشان پيش ميآيد، بدون توجه به حقيقت، جانب فرزندانشان را ميگيرند. اين امر كه معمولاً با توهين و بياحترامي به معلم همراه است، ديوار كوتاه و نازك احترام ميان دانشآموزان و معلمان را فرو ريخته، آنان را طلبكار معلمان جلوه خواهد داد. بديهي است اين گونه تربيت، كمرنگ شدن احترام به معلم را به همراه خواهد داشت.

5. تغييرات جهاني، فرهنگهاي بومي را تهديد و تحقير ميكند:

جهان در هزاره سوم با شتابي تصاعدي شاهد شكلگيري تحولات و دگرگونيهاي عميق در بسياري از ابعاد است. اين نو شدن تنها در ابزار و روش نيست، بلكه انديشه و نگرش انسان به خود و جهان اطراف نيز متحول ميشود. ماهيت انسان به خود و جهان اطراف نيز متحول ميشود. ماهيت پيچيده و سرعت تحولات جهاني به گونهاي است كه شتاب فزاينده اين نو شدن با دهههاي قبل قابل قياس نيست. اين شتاب تصاعدي نه در تغييرات ابزاري و فناوري كه حتي در ماهيت انساني نيز رخ ميدهد و اين تغيير سبب پيدايي تحولات تازه در نظام تعليم و تربيت ميشود. (جعفري، 1382، ص22)

امروزه در بسياري از نقاط جهان، جوانان عليه جوامع سنتي در حال شورشاند و از همه نظر خود را از فرهنگ سنتي دور ميدارند، مثلاً با پوشيدن لباسهاي عجيب و غريب و شنيدن موسيقي خاص خود مشكل بزرگي در آموزش و پرورش پديد ميآورند. آنها خواستار دگرگوني عميق در همه شئون زندگياند. (يارمحمديان، 1382، ص30)

تأثير اين فرآيند را در بسياري از رفتارهاي دانشآموزان ميتوان مشاهده كرد. بعضي از دانشآموزان ايراني نيز به فرهنگ بومي و اسلامي خويش به ديده تحقير نگريسته، از پاسداش بسياري از ارزشهاي آن، از جمله احترام گذاشتن به معلمان، سرباز ميزنند.

6. امروزه معلمان تنها منبع براي كسب دانش نيستند:

در حال حاضر بخش عظيمي از افراد بشر از طريق برنامههاي راديويي و تلويزيوني و نيز ساير دستگاهها و رسانههاي اطلاعرساني كه در دسترس دارند، به كسب معلومات پرداخته، عميقاً تحت تأثير قرار ميگيرند؛ اين در حالي است كه در گذشته معلمان تنها منبع كسب علم و دانش بودند. دانشآموزان نيز در پرتو وسايل ارتباطي مثل ماهواره، كامپيوتر و اينترنت در اسرع وقت ميتوانند از دقيقترين مسائل علمي آگاه شوند.

به علت وقوع اين انقلاب در ارتباطات و فناوريهاي جديد، جوانان به شدت تأثير پذيرفته، ارزشهاي جديدي را درك ميكنند و ارزشهاي سنتي و هنجارهاي قديمي در صورتي كه نتوانند با ابزارها و روشهاي جديد و عقلاني به نسل جديد انتقال پيدا كنند، كارايي خود را از دست خواهند داد.

به عبارت ديگر، امروزه دانشآمزوان با وسايلي رو به رويند كه در بعضي موارد اطلاعات و دانش بيشتري نسبت به معلم در اختيار آنان قرار ميدهند. اين دگرگوني و زندگي ماشيني باعث شده است كه معلم ارزش و والايي خود را تا حدودي از دست داده، از احترام و ارزش او كاسته شود.

7. فرهنگهاي ديگر بر ما تأثير گذاشته است:

پيشرفت سريع و حيرتانگيز تمدن صنعتي اروپا و توسعه بينظير ميدان فعاليت علوم طبيعي در غرب با همه فوايدي كه در زمينههاي مادي براي انسانها در بر داشت، متضمن پارهاي از ثمرات تلخ معنوي و انحراف فكري نيز بود. (قرباني، ص 35) جدا شدان دين از علم باعث شد كه علم مطلقاً در خدمت ماديات قرار بگيرد و برنامههاي آموزش و پرورش غربي و شرقي بر اساس سودجويي و رسيدن به نيازها و لذايذ جسمي و دنيوي پيريزي شود؛ و اگر هم در اين جوامع تربيت اخلاقي مطرح ميشود، اخلاقي است كه هدفش منافع زودگذر دنيوي است. (صانعي، 1378، ص375) اين ديدگاه بر فرهنگ ما هم تأثير گذاشت. رد پاي اين فرهنگ در جامعه ما باعث شد كه ارزش و اعتبار معلم كاسته شده، احترام و تكريم او در بعضي از جاها به فراموشي سپرده شود.

8. بين نهادهاي مختلف تربيتي همخواني وجود ندارد:

مسئوليت آموزش ارزشها وظيفه همه نيروهاي تربيتي جامعه، يعني خانواده، مدرسه و نهادهاي گوناگون اجتماعي مانند نهادهاي سياسي، اداري و تبليغي است و ضروري است اهداف و فعاليتهاي اين نيروهاي تربيتي با يكديگر هماهنگ باشد تا فعاليت نهادهاي اجتماعي در تقابل يا تضاد با فعاليتهاي مدارس قرار نگيرد. (مجموعه مقالات تربيت اسلامي، 1379، ص 122)

تجربه نشان داده است كه واگذاري آموزش ارزشها به خانواده يا مساجد به تنهايي نتيجه مطلوب را به بار نميآورد و از آن جا كه مرجع و اساس رفتار دانشآموز، معلم، همسالان، پدر و مادر و ساير افراد خانواده، مدرسه و جامعهاند، بنابر ارزشها بايد توسط همه اين نهادها آموزش داده شود تا عدم هماهنگي و همخواني بين آنها، دوگانگي، تشكيك، تعارض و تضاد را در بين دانشآموزان ايجاد نكند. هماهنگي و همسويي عوامل اثرگذار در پرورش دانشآموزان بسيار مهم و تعيينكننده است.

9. ارزشها در مدرسه آموزش داده نميشوند:

فقط والدين نيستند كه تحت تأثير فرهنگ فرزند سالاري، دانشآموزان را به خود رها كرده و دست از آموزش ارزشها و اخلاق به آنها كشيدهاند، بلكه مدارس امروزي نيز بيشتر از هر چيز به آموزش علوم، فنون و مفاهيم پرداخته و در بسياري از موارد آموزش ارزشهاي اخلاقي، اجتماعي و ... در آنها ناديده گرفته شده و با كمتوجهي و بيمهري قرار گرفته است. همين امر سبب شده كه دانشآموزان به ارزشها، از جمله احترام به معلم بيتوجه باشند. اين در حالي است كه در زمانهاي قديم آموزش كتابهاي اخلاق و آداب اجتماعي از مهمترين و اصليترين مقولات آموزشي محسوب ميشدند.

حقيقت اين است كه نظامهاي تربيتي در دو سطح جهاني و محلي به ميزان گستردهاي تعليم ارزشها را ناديده انگاشته و تلاش خود را معطوف به آموزشهاي شناختي، ابزاري و مهارتهاي فني كردهاند.

مراد از شناختهاي ابزاري دانستنيهايي است كه دانشآموزان را در راه كسب درآمد ياري ميكند. اما تربيت ضمير و روح انسان كه ارزشها هسته اصلي آن را تشكيل ميدهند، چنان ناديده انگاشته شدهاند كه گويي تعليم ارزشها در ثانوي و فرعي است يا به عهده نهادهاي ديگر مانند خانواده يا مساجد يا كليساهاست. (همان، ص 127)

به عبارت ديگر، امروزه تعليم و تربيت عملاً به آمادگي براي امتحانات و به تقويت ساده حافظه بدل شده است. بديهي است دست پروردگان اين نظام آموزشي كه از اخلاق و فضائل اخلاقي بهرهاي نبردهاند، ارزش و احترام قابل توجهي براي معلم قائل نيستند. به قول ايرجميرزا از آن جا كه معلمان قدر معلم دانستن و احترام به او را به دانشآموزان آموزش ندادهاند، اكنون با بيمهري و بياحترامي آنان مواجهاند.

گفت استاد: مبر درس از ياد

ياد باد آن چه به من گفت استاد

ياد باد آن كه مرا ياد آموخت

آدمي نان خورد از دولت ياد

هيچ يادم نرود اين معني

كه مرا مادر من نادان زاد

پدرم نيز چو استادم ديد

گشت از تربيت من آزاد

پس مرا منت از استاد بود

كه به تعليم من اِستاد اُستاد

هر چه دانست آموخت مرا

غير يك نكته كه ناگفته نهاد

قدر اُستاد نكو دانستن

حيف! استاد به من ياد نداد

گر كه مرده است روانش پر نور

ور كه زنده است خدا يارش باد

هر چند شاعر در اين شعر تا حدودي به تواضع معلم هم اشاره دارد، اما آن چه مهم است اين است كه معلمان اين امر را ناديده گرفتهاند.

10. شأن و جايگاه معلمي براي دانشاموزان تبيين نشده است:

همانگونه كه ميدانيم علت توجه بيش از اندازه اسلام به احترام و تكريم معلم، ارزش و اعتباري است كه براي علم و فوايد آن قائل است. متأسفانه ارزش و جايگاه علم، عالم و معلمي در هيچ جاي نظام آموزشي به دانشآموزان تعليم داده نميشود.

بديهي است اگر دانشآموزان با فلسفه احترام به معلم و تكريم او آشنايي داشته، از دلايل آن آگاه نباشند، با رغبت و تمايل بيشتري به اين امر ميپردازند. اما با كمال تأسف در هيج دوره آموزشي مقام معلم، اهميت و اعتبار آن به خوبي و به طريق علمي همراه با فلسفه و بايدها و نبايدهاي آن براي دانشآموزان تشريح نشده است تا آنان با پي بردن به اهميت و اعتبار معلم در احترام و تكريم او كوشا باشند. علاوه بر اين از آن جا كه به علت سياستهاي اشتباه و نادرست فرهنگي، سياسي و اقتصادي امروزه ارزش پول، دارايي و ثروت از علم و دانش بيشتر شده است، دانشآموزان تمايل چنداني به علم و دانش و صاحبان آن ندارند.

فروتني و تواضع

فروتني نه علم است كه خوانده شود و نه نظريه كه حفظ گردد و نه سخنراني كه ايراد شود بلكه هنري است كه احتياج به تمرين دارد. فروتني و تواضع يعني همان كارهايي را انجام دهيم كه مردم انجام مي دهند و ما هم مانند آنها باشيم افتاده باشيم و متكبر و مغرور نباشيم.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) در اين زمينه مي فرمايند :

خداوند دربرابر گذشت بنده بر عزت او مي افزايد.

امام علي (عليه السلام) در وصف مومن مي فرمايد :

مومن، نرمخو و مهربان است از صخره سخت تر و از بنده ذليلتر است.

این جمله را که «باید آنچه را که هست بپذیریم» زیاد میشنویم، اما درک معنای واقعی آن سخت است. آیا این یعنی پذیرفتن کاری که دیگران انجام میدهند؟ پذیرفتن ماهیت دنیا؟ و یا پذیرفتن آنچه که دوروبرمان روی میدهد؟

پذیرش

پذیرش یعنی اینکه بگذاریم همه چیز همین طور پیش برود یا باشد، در حرف ساده است و نتایج آن خوشایند ما نیست. اما تمامی رنجهایی که میکشیم نتیجه مقاومت در برابر «آنچه که هست» و یا مقاومت در برابر میل به پذیرش چیزهایی است که در زندگی روزانه تجربه میکنیم.

فکر نکنید، واکنش نشان ندهید، تجزیه و تحلیل نکنید و...؛ بگذارید خودش درست شود...

اگر به عقب نگاه کنید خواهید دید که ما همه چیز را تجربه میکنیم. هرآنچه که ما تجربه میکنیم، مخلوق ذهنمان است. یعنی چیزی را که در ذهنمان داریم حس میکنیم. تفکر ماست که ما را ناامید، عصبانی، زود رنج یا برعکس خوشحال، شاد و آرام میکند.

همین که متوجه شویم تجربه انواع احساسات امری طبیعی است، در مییابیم تنها چیزی که آنها را طولانی کرده یا کاهش میدهد مبارزه ذهنمان با آنها است. برای مثال: رنجیدن، ترسیدن یا عصبانی شدن احساساتی طبیعی هستند، هر چیزی میتواند آنها را بدتر کند و معمولاً خارج از کنترل شما هستند. همانطور که روزهای خوب و بد میگذرند، این احساسات در صورتی که توجهی به آنها نکنید و اجازه بدهید جسمتان آنها را تجربه کند، به طور طبیعی رفع میشوند. شاید احساسات خوشایندی نباشند، اما طبیعی هستند. آنچه باعث طولانی شدن این احساسات میشود مقاومت ما در برابر آنها است، یعنی زمانی که شروع به مبارزه با آنها کرده و از آنها میترسیم، این احساسات را طولانیتر میکنیم. وقتی در ذهن خود شروع به بحث و جدل میکنیم و با خود میگوییم «نباید چنین احساسی را به خودم راه دهم، میخواهم آرام باشم، چرا اینقدر زود ناراحت میشوم» تمامی این سوالها و فکر مبارزه با آنها، احساسات منفی را طولانی کرده و منجر به عذاب بیشتری میشود و تا زمانی که یک چیزی حواستان را پرت کند و یا همه چیز بعد از ساعتها کشمکش درونی تمام شود، ادامه خواهند داشت.

درباره احساسات مثبت نیز همین طور است. بسیاری از مردم عادت دارند از خودشان بپرسند که چرا احساس خوبی دارند یا در پوست خود نمیگنجند. حقیقت این است که این احساسات هرگز تا ابد دوام نمیآورند و باید از آنها لذت ببریم و آنها را بپذیریم تا به احساسات خوب اجازه بدهیم در تمام جسم مان جاری شوند. این تنها چیزی است که آن را طولانی میکند.

هر چند بسیاری از مردم به دنبال یافتن علت احساس خوبشان هستند، «چرا چنین احساسی دارم؟»، «چگونه میتوانم دوباره چنین احساسی را داشته باشم؟» پاسخ آن شاید ساده باشد اما معمولاً میتواند زاییده چندین عامل مرکب از قبیل سرحال بودن، داشتن آرامش خاطر و یا کمک کردن به دیگران باشد. اما همین که شروع کنید به مورد سوال قرار دادن آن یا جستجوی علت آن، عمر آن را کوتاه کرده و احساسات مثبتتان را از بین میبرید.

یاد بگیرید با عواطف و احساسات خود نجنگید

همین که یاد بگیرید با احساستان مبارزه نکنید، ذهن و جسمتان آرامش طبیعی خود را باز مییابد. بدن ما به گونهای برنامه ریزی شده است که شاد بوده و احساسات مثبت را تجربه کند، ذهن ما [به طور طبیعی] به این سمت و سو گرایش دارد. مطمئناً هر از گاهی احساسات منفی را تجربه خواهید کرد و برایتان خوشایند نخواهند بود. فقط آنها را بپذیرید، به خودتان بقبولانید که این احساس را همین حالا دارید و آنها را مورد سوال قرار ندهید، در ذهنتان با آنها نجنگید، فقط اجازه بدهید این احساسات جریان پیدا کنند و تمام جسمتان را در بربگیرند. همین که این کار را انجام دهید خواهید دید که کمتر و کمتر احساس منفی را تجربه میکنید و ذهنتان به سمت آنچه که بیشتر دوست دارد، یعنی خوشحالی، گرایش خواهد یافت!

درباره احساسات مثبت نیز همین طور است. وقتی احساس خوبی دارید، بینهایت خوشحال هستید، آن را مورد سوال قرار ندهید. یک موسیقی که حالتان را خوب میکند، بگذارید و به چیزهایی بیاندیشید که آنها را میخواهید یا چیزهایی که خوشحالتان میکند. فقط به یاد داشته باشید که این نیز میگذرد، اما توجه داشته باشید که وجود احساسهای بد است که باعث میشود اوقات خوش اینقدر خوشحالتان کند.

کار سختی است، اما پی بردن به مفهوم آن کار سادهای می باشد. در حالی که شاید ترک عادت بدِ مورد سوال قرار دادن افکار و احساساتمان کار سختی باشد، اما فقط یک عادت است و با تمرین میتوانیم عادتهای جدیدی را ایجاد کنیم. ایجاد عادت پذیرش احساسی که دارید، یکی از بهترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید.

لغتنامه «دهخدا»، «احترام» را حرمت داشتن، بزرگ داشتن، بزرگداشت و پاسداشت معني ميكند و براي «حرمت» معاني منزلت، قدر، بزرگي، مرتبت و عظمت را بر ميشمارد.

بدين ترتيب ميتوان احترام گذاشتن را به معني بزرگداشتن، قدر و منزلت و مرتبت و عظمت قائل شدن و پاس داشتن دانست.

انسانها بدون توجه به اينكه در چه جامعهاي زندگي ميكنند، از چه فرهنگ و تمدني برخوردارند و داراي چه دين و مذهبياند، افراد و اشيايي دارند كه براي آنها احترام قائلاند. تعيين اين كه انسانها به چه چيزها و اشخاصي احترام ميگذارند و براي چه چيزي احترام قائل نيستند، بسيار سخت و دشوار است، زيرا ديدگاه هر فرد درباره جهان و هستي و اهميت و اعتباري كه براي چيزهاي مختلف قائل است موجب ميشود كه او براي اموري احترام قائل شده، اموري ديگر را بدون بزرگداشت و احترام رها كند.

سؤالي كه در اين جا مطرح ميشود اين است كه به رغم ارزش و اعتباري كه اسلام براي معلمي قائل شده و توصيههايي كه براي احترام و اكرام به او مطرح كرده است، چرا روز به روز از ميزان احترام دانشآموزان نسبت به معلمان كاسته ميشود؟

براي پاسخگويي به اين سؤال كه موضوع اين مقاله است، ابتدا دلايل كم شدن احترام دانشآموزان به معلمان را بر شمرده و سپس راهكارهايي براي جلوگيري از اين مسئله يا كاهش آن ارائه دادهايم.

رعـایـت ادب و مـــراعات حقوق دیگران از جمله مواردی هستند که به راحتی می توانند قدرت فــردی شما را افزایش دهند. همه ما دوست داریم که دیگران ما را صمیمانه دوست بدارند، با ما درست رفتار کنند و بـرایـمـان ارزش و اهـمــــیت قائل شوند. هر چقدر خودمان بیشتر با ملاحظه و متین باشیم دیگران نیز به همان روش با ما رفتار میکنند.

به نظر من بهترین سیاست در احترام گذاشتن به دیگران خلاصه می شود و خودم به شخصه افتخار میکنم که برای این موضوع اهمیت بسیار زیادی قائل هستم. این روزها رادیو و تلویزیون در جوامع غربی برای ادب و احترام ارزش زیادی قائل نمی شوند و آنرا از جمله موارد ایجاد عزت نفس نمی دانند.

در این کشورها بسیاری از فعالان صدا و سیما، مجریان، منتقدین، سخنگوهای رادیو، و نهایتاً کمدین ها صرفاً با خار کردن افراد دیگر و توهین و اهانت به آنها و تمسخر کردنشان باعث خنده دیگران شده و به این طریق به شهرت می رسند.

باید قبول کنیم که برخی از ورزشکاران نیز ادب خود را حفظ نمی کنند، حتی ادب در برخی از آگهی های بازرگانی نیز رعایت نمی شود و این امر یکی از مهمترین دلایلی است که من ترجیح می دهم تلویزیون تماشا نکنم.

نمی توان هیچ حسابی روی سلیقه افراد باز کرد؛ اما به هر حال در زندگی شخصی ادب، ملاحظه، و احترام همیشه بهترین انتخاب ها در زمان رفتار کردن با دیگران حساب می شوند.

ادب و مراعات حقوق دیگران سبب می شود شما فرد قدرتمندی جلوه کنید. ما دوست داریم که دیگران ما را صمیمانه دوست بدارند، با ما درست رفتار کنند و برایمان ارزش و اهمیت قائل شوند، اما در عین حال باید در نظر داشت که همه ما انسان هستیم و هیچ گاه نمی توانیم 100% کامل باشیم و این امکان وجود دارد که در برخوردهایمان با دیگران دچار خطا و یا اشتباه شویم. اما به هر حال هر چقدر به دیگران محبت کرده و با آنها مؤدبانه برخورد کنیم به همان میزان آنها به ما محبت کرده و ما را مورد احترام خود قرار می دهند.

راه های مختلفی وجود دارد تا از طریق آن به کودکان یاد بدهیم که چطور به سایرین احترام بگذارند. والدین عادت دارند همه چیز را به فرزندانشان امر کنند: "همانطور که من می گویم باید رفتار کنی"، "باید به مادرت احترام بگذاری." و .... در واقع، والدین میتوانند دستورات خود را به کودکان تحمیل کنند، اما نمی توانند آنها را به احترام گذاشتن امر کنند. ما می توانیم فرزندانمان را وادار کنیم آنطور که ما می خواهیم رفتار کنند، اما نمی توانیم مجبورشان کنیم که به ما و بقیه مردم احترام بگذارند. احترام را باید به دست آورد.احترام فقط با خوب و مهربان بودن به دست نمی آید. البته خوب بودن هیچ اشکالی ندارد، اما پدر یا مادری که با خوبی و مهربانی بیش از حد با فرزندانش رفتار می کند، مطمئناً فرزند یکدنده و سخت گیری بار خواهد آورد. کسب احترام به چیزی فرای خوب و مهربان بودن صِرف نیاز دارد.ترفند دیگری برای کسب احترام وجود دارد: والدین سعی می کنند با گوشزد کردن خطاهای فرزندانشان باعث شوند آنها بهتر رفتار کنند. این اصلاً روش مناسبی نیست. کودکان وقتی احساس میکنند از آنها انتقاد شده و طرد شده اند، هیچ انگیزه ای برای بهتر شدن ندارند. وقتی کودکان مورد انتقاد قرار می گیرند، به جای اینکه بهبود یابند، سعی می کنند خودشان یا دیگران را محکوم کنند.

خوب هستند، ما اشکالات آنها را بیشتر می بینیم. وقتی به قصور و اشتباهاتشان اعتراف می کنند، ما بیشتر از آنها چشم پوشی می کنیم، به خصوص وقتی میدانیم سعی میکنند بهتر باشند. آیا شما هم کوتاهی ها و اشتباهاتتان را با کودکانتان درمیان می گذارید و از آنها درخواست کمک می کنید؟ مثلاً ممکن است بگویید: "من وقتی خسته ام خیلی زود عصبانی میشوم و سرت داد می زنم و آنطور که باید و شاید به تو محبت نمی کنم. امیدوارم تو من را ببخشی و کمی تحملم کنی."گاهی برخی والدین آنقدر فهمیده اند که مشکلاتشان را نیز با فرزندانشان مطرح میکنند. "من روز بدی داشتم، کاش کمی مراعاتم کنی تا من چیزی نگویم که ناراحت شوی." اما والدین نباید کودک را از وضعیت سلامتی خود نگران کنند. پس بهتر است بعد آن بگویند: "اگر چند ساعت استراحت کنم حالم خوب می شود و با هم به کارها می رسیم."

احترام به معنای احساس ارزش و اعتبار برای کسی است و خود فرد آن را به دست می آورد. بااینکه همه ی انسانها شایسته احترام هستند، اما متاسفانه حقیقت این است که برخی از افراد قادر به کسب این احترام نیستند. البته راه های مختلفی وجود دارد که شما می توانید خود را در موقعیت هایی قرار دهید که احترامی را که سزاوار آن هستید به دست آورید. مهمترین عوامل در این زمینه احترام گذاشتن به دیگران، احترام گذاشتن به خودتان، داشتن اعتماد به نفس، نترسیدن از تصمیم گیری، و خوب لباس پوشیدن است. این عوامل به شما کمک می کند تا احترامی را که شایسته شماست کسب کنید.

اگر انتظار دارید که دیگران با شما با احترام رفتار کنند، اولین قدم این است که با دیگران با احترام رفتار کنید. اگر رفتاری غیر محترمانه با دیگران دارید، برای آنها هم احترام گذاشتن به شما دشوار خواهد شد. احترام گذاشتن به دیگران نشانه این است که خود شما نیز شایسته احترامید. اگر به دیگران احترام نگذارید، مردم شما را به چشم انسانی بی محبت نگاه می کنند که قادر به درک ارزش وجودی دیگران نیست. بعضی از رئیس ها و مدیران شرکت ها سعی می کنند با اعمال اقتدار خود بر زیر دستانشان احترام کسب کنند. با اینکه اقتدار خصوصیتی است که احترام می طلبد، اما اگر رئیس قادر به درک دستاوردهای کارمندان خود نباشد، کارمندان از او کینه به دل گرفته و هیچگاه احترامی که سزاوار آن باشد را به او عرضه نمی کنند. از طرف دیگر، رئیسی که علاوه بر اعمال اقتدار خود بر کارمندانش، از آنها دلجویی و حمایت می کند و به افکار و ایده های آنها گوش می دهد، خیلی راحت احترام زیردستانش را جلب میکند.

همان گونه که آدمی دوست دارد دیگران به حق او تجاوز نکنند و احساس اش را نادیده نگیرند، خود نیز به حکم وجدان و انسان بودن، وظیفه دارد تا حقوق همه ی انسان ها را محترم شمارد. اگر خدای ناکرده تصمیم گرفتید نسبت به حق کسی بی توجهی کنید، شایسته است پیش از اجرای این تصمیم، خود را به جای او قرار دهید و بیاندیشید که آیا اگر او چنین تصمیمی را درباره ی شما گرفته بود، ناراحت نمی شدید؟ به هر حال، بنا بر فرمایش رسول گرامی اسلام، انسان باید به فکر آسایش و آرامش هم نوعان خود باشد. ایشان می فرمایند:

اَحْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ.

آن چه را برای مردم می خواهی، برای خود نیز بخواه.

نوع و جنس کارهایی که شما از فرزندانتان میخواهید، به مرور زمان به آنها احترام گذاشتن را میآموزد. به طور مثال شما میتوانید به فرزند خود بگویید، بهتر است زمانی که در یک مهمانی فرد مسنی به جمع میپیوندد، به نشانه احترام از جایش برخیزد. اگر آن فرد مکان مناسبی برای نشستن ندارد، شما به همراه فرزندتان میتوانید صندلی خود را در اختیار او قرار دهید. هر چند این نکات بسیار کوچک است اما به مرور زمان و غیر مستقیم، می توان نکات مهمی را در خصوص رفتار با دیگران به فرزندان گوش زد کرد.

وقتی تصمیم میگیرید مهارتی را به بچهها آموزش دهید، به نوعی در کنار آن مسئولیت پذیری را هم به آنها میآموزید. حال اگر فرزند شما مهارتی را که آموخته است به درستی انجام نمی دهد، بهتر است قبل از آموزش به او یادآوری کنید در صورت عدم پیروی از قوانین تنبیه خواهد شد. احترام گذاشتن به دیگران هم یکی از این مهارتهااست. معمولا نوجوانان زمانی میتوانند زندگی بهتری را در آینده تجربه کنند که در این سنین قوانین زندگی را بیاموزند و درک کنند. یکی از نکات حائز اهمیت این است که فرزندان بدانند، احترام نگذاشتن به دیگران تبعات بسیاری دارد، حال آنکه لازم است، آنها با عواقب کارهایشان آشنا شوند حتی اگر احساس میکنند که غیر منصفانه است. اگر میخواهید فرزندتان احترام گذاشتن را بیاموزد باید در جزئیترین رفتارهایتان آن را نشان دهید. فرزند شما ریزبین تر از آن است که شما فکر میکنید.

شما باید با رفتارهایتان به فرزندانتان اعتماد کردن را یاد بدهید. برچسب دروغگویی به فرزندانتان نزنید. در جمع دوستانه و خانوادگی به صحبتهای آنها گوش دهید و دیگران را هم به گوش دادن ترغیب کنید. به فرزندانتان بیاموزید که نباید از اعتماد شما سوء استفاده کنند. اگر شما به آنها و خواستههایشان احترام بگذارید به آنها میآموزید که به خواستههای شما احترام بگذارند و از اعتماد شما سوء استفاده نکنند. آنها باید یادبگیرند چیزهایی که به دست آوردهاند به راحتی از بین نبرند. فرزندان به مرور میآموزند، اعتماد و احترام ارزشمندترین وجه زندگی است که نباید از دست دهند. این موضوع به فرزندان شما یاد میدهد که احترام و اعتماد قیمتیترین ارزشی است که اگر هر انسانی آن را داشته باشد در میان مردم برنده محسوب میشود.

احترام گذاشتن به بزرگترها

اگر شما به فرزند احترام بگذارید،او هم یاد خواهد گرفت

یادتان باشد بچههای امروز متفاوت هستند. آنها علاقهای به گوش کردن نصحیتهای طولانی مدت ندارند. به نوعی میتوان گفت آنها فرزندان عصر سرعت هستند. بهترین نوع خوراک ذهنی که میتوان برای آنها تجویز کرد، پند و اندرز فست فودی است. آنها منتظر ردیف شدن قطار کلمات نیستند بلکه اگر به آنها کوچکترین مسائل را در کمترین زمان و عملی و غیر مستقیم بیاموزیم تاثیر گذاریاش بیشتر است. در بسیاری موارد اشاره به ارزشهای اجتماعی در یک داستان کوتاه آنها را تحت تاثیر قرار دهد. اگر شما به آنها و خواستههایشان احترام بگذارید به آنها میآموزید که به خواستههای شما احترام بگذارند و از اعتماد شما سوء استفاده نکنند

اگر میخواهید فرزندتان احترام گذاشتن را بیاموزد باید در جزئیترین رفتارهایتان آن را نشان دهید. فرزند شما ریزبینتر از آن است که شما فکر میکنید. به طور مثال ممکن است شما در حال گفتوگو با شخصی باشید که در مواردی دیدگاههایتان با یکدیگر هم جهت نباشد. زمانی که شما صبر پیشه میکنید و به صحبت فرد مقابل گوش میدهید به نوعی احترام گذاشتن را به فرزندتان میآموزید. همچنین زمانی که کودکان مورد تشویق قرار میدهید، در فعالیتهایش رو به جلو حرکت میکنند. شما میتوانید برای قدردانی از رفتارهایشان هدیه تهیه کنید و آنها را مورد تحسین قرار دهید.

از دیدگاه روانشناسی، انسان به دلیل ویژگی انسان بودن خود دارای دیدگاه، عقاید، باورها و تفکرات متفاوتی است که می تواند بر اساس عقل و منطق خود از محیط و واقعیات زندگی برداشت های متفاوت داشته باشد و بر اساس این برداشت های شخصی نگرش و احساسات در نتیجه رفتار متفاوت در آنها شکل می گیرد وتا زمانی که عقاید و باورهای متفاوت یک فرد، منجر به توهین، سلطه، تحقیر و تمسخر دیدگاههای دیگری نشده باشد نمی توان آن فرد را به عدم تسامح و تعصب رفتاری و روانی متهم نمود.

در صورتی که هر یک از افراد جامعه اصل تغییر و تفاوت در انسان را به عنوان یک ویژگی ذاتی و درونی آنها بپذیرند می توان انتظار داشت افراد یک جامعه ای با وجود اختلاف سلایق، احساسات، دیدگاه و نگرش های مختلف در صلح، آرامش و بدون هیچ گونه خشونت، درگیری های روحی، روانی و تعصب خاص زندگی کنند. در واقع عدم درک اصل تفاوت ها یکی از مهم ترین عوامل خشونت و اختلافات عقیده ای و مذهبی در جوامع سنتی به شمار می رود بطوریکه در این جوامع افراد تصور می کنند با اعمال رفتارهای تحقیر آمیز همراه با خشونت می توان دیگری را وادار به پذیرش دیدگاه خاص کرد.

در این میان نقش معلم و مدرسه است که با روش هایی همچون الگو بودن ، آموزش ، رعایت اصل مساوات بین دانش آموزان ، تشریح تفاوت انسانها در افکار و عقاید و تمرین دادن دانش آموزان به تحمل افکار دیگران ، حس احترام و تحمل افکار و عقاید را در دانش آموزان نهادینه سازند و این سبب می شود تا دانش آموزی که وارد جامعه شود براحتی بادیگران در عین تفاوت در تفکر و عقاید زندگی نماید .

1 – برگزاری کلاس های آموزشی برای دانش آموزان جهت آشنایی آنها با تفاوت فکر و عقیده در هر فرد

2 - آموزش دانش آموزان برای اینکه نقد پذیر باشند و به همدیگر توهین نکنند .

3 - معلم نباید تفاوتی بین دانش آموزان در کلاس درس چه از نظر فکر و چه از نظر درسی قائل شود .

4 - تقویت حس بخشش به جای انتقام در دانش آموزان

آیتی، حمید؛«آزادی عقیده و بیان به همراه دو نوشته حقوقی دیگر»، انتشارات فردوسی، زمستان، 1373، نوبت چاپ، اول.

ابراهیم حسن، حسن؛« تاریخ سیاسی اسلام»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چاپ چهارم، 1360.

ابن فارس، حسین احمد؛«معجم مقایس اللغه»، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامی، تهران، 1404.

ابن منظور الغریضی المصری؛«لسان العرب» ، چاپ دارالصادر، بیروت، چاپ اول 1997.

اسحاقی، سید حسین، « آزادی بیان در اسلام» مجله رواق اندیشه، ش24، آذر1382

اسحاقی، سید حسین؛ «آزادی عقیده در اسلام»، مجله رواق اندیشه ی، ش29.اردیبهشت 1383

اسحاقی، سید حسین؛ «آزادی معنوی در اسلام»، مجله رواق اندیشه ، شماره 27.اسفند1382

برچسب: نویسنده: کاوه شجاعی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 1:13

صفحه بندی